تبلیغات
ლ ❦ ღ نفس های تو عشقم ღ ❦ ლ - خوشبــــــــختی...







یک زوج، سی امین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند...

آنها به خاطر اینکه در طول 30 سال حتی کوچکترین اختلاف و مشاجره ای با هم نداشتند در شهر مشهور شده بودند...


در این مراسم خبرنگارهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا راز این خوشبختی را سوال کنند..


سر دبیر یکی از این روزنامه ها میگه: آقا واقعا باورکردنی نیست ! یه همچین چیزی چطور ممکنه؟

مرد میگه :


برای خوندن بقیش زحمت بکشین یه توک پا برین تا ادامه مطلب


بلـــــــــــــــــــ ــــــــــ ــــــــــــــــــه..


مرد میگه : بعد از ازدواج برای ماه عسل رفتیم به یک روستای خوش آب و هوا..

اونجا برای اسب سواری دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم..

اسبی که من انتخاب کردم خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود..

سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت...

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :

"این بار اولت بود"

بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد..

اینبار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت :

"این بار دومت بود"

و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم..

وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت ...

همسرم خیلی با آرامش تنفگشو از کیف در آورد..

و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کشت...

سر همسرم داد کشیدم و گفتم :

چکار کردی روانی؟ دیوانه شدی؟

همسرم زد به شونه ام و گفت :

" این بار اولت بود"

و خوشبختی ما اینگونه از همون روزهای اول پایه ریزی شد.
.

تاریخ : شنبه 21 آذر 1394 | 08:06 ب.ظ | نویسنده : ... .... | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس